تبلیغات
وب طرفداران رزیدنت اویل You could put your verification ID in a comment Or, in its own meta tag Or, as one of your keywords Your content is here. The verification ID will NOT be detected if you put it here. وبلاگ طرفداران رزیدنت اویل - به یاد شهر راکون...
Resident Evil Persian Fans Weblog

بازیها

تاریخ : 1391/12/16
نویسنده : HUNK

نکته:تمامی این مطالب زاده ذهن پریشان نویسنده است.


دوستان سلام


دیروز که با بر و بچ BSAA یه سر به شهر سوخته راکون زدیم خیلی چیزا دیدیم.از راکت لانچر نمیسس تا پوکه فشنگ های لیان که جا گذاشته بود.

کلا یادی از شهر راکون کردیم حالا جز به جز میخونم بگم چی دیدیم و شنیدیم:

ساعت 7:30 صبح:

الان داریم با بر و بچ BSAA که دوتا جیب هستند میریم به طرف شهر راکون.هرلحظه منتظر حمله زامبی ها بودیم.متاسفانه عدم حضور کریس کار رو واسه ما مشکل کرده بود.

ساعت8:32 صبح:

الان داریم به ورودی شهر نزدیک میشیم.همه چیز آروم و ساکت بود.یکی از بچه های BSAA یه لیوان شیر بهمون داد.البته سرد بود اما چسبید.جاش پیش راننده نشسته داره بلوف میزنه:(من اوندفعه با یکی از اعضای آمبرلا جنگیدم فکر کنم هانک بود.حسابی کتکش زدم)

آره ارواح شکمت.تو اویل 5 کریس به دادت نمی رسید الان مرحوم جاش بود.

ساعت8:55 صبح:

الان داریم به اداره پلیس نزدیک میشیم.انگار بنای تاریخی شده.بمب اتمی که ترکیده بود همه چیز رو نابود کرد. رفتیم دیدیم پوکه  فشنگ های لیان رو از زمین برداشتیم.

همینطور که میریم و جاش همش دروغ میگه در اثر گرمی هوا لاستیک ماشین ترکید.

گفتم:بفرما جناب جاش خوردی.این همه دروغ گفتی کافی نبود.میخوای چند تا دروغ دیگه بگی تا ما هم بترکیم.

جاش معذرت خواهی کرد

ساعت 9:14 دقیقه صبح:

مجبور شدیم بقیه راه رو پیاده بریم.چون جاده مسدود بود.عینهو شهر مردگان بود.نه اهی نه اخی.

ساعت 10:20 صبح:

حالا رسیدیم به یه جسد سوخته.معلوم نبود کیه.به نظر تازه می رسید.گروه اماده باش به صف شدیم تا بیشتر بگردیم.رفتیم جلوتر یه آدم پیر دیدیم.گروه همه تعجب کرد.خدایا این پیر مرد کیه.ازش پرسیدیم بهمون گفت چند روز قبل از حادثه زیر زمین مخفی شده بود.بیچاره سرطان داشت.فکر کنم واسه تشعشعات بمب اتم بود.

ساعت 12:50 بعد از ظهر:

گروه خسته و تشنه بود.یه جای دنج پیدا کردیم و یه کباب کرک حسابی زدیم.جاتون خالی ایندفعه خیلی چسبید.تازه ترشی هم نداشتیم.یه دفعه سر کله یه آدم پیدا شد.کچل بود.حرف نمیزد.همش بهمون میخندید.گفتم جنابعالی

گفت:Mr x 

گروه همگی دست به اسلحه شدند.

گفت:بابا چیزی نیست من ویروسی نیستم.

همه تفنگهارو زمین گذاشتن.با Mrx نشستیم کباب رو خوردیم.بعدش ازش خدا حافظی کردیم.

بعدش دوباره راه افتادیم.

ساعت 2:17 دقیقه بعد از ظهر:رفتیم یه جا یه چرت بزنیم.نامردا منو واسه نگهبانی گذاشتن.تازه بهم اسلحه هم ندادن.



منتظر قسمت دوم باشید.




موضوعات مرتبط: مقالات ,
برچسب‌ها: شهر راکون ,
آخرین مطالب
   
>